شعر را زندگی کن
خلوتی با فردوسی

بخش ۲۲ - گشودن شارستان فریان، نیرنگ تخت بیطقون و رهانیدن قیدروش و عروسش

پادشاهی اسکندر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو اسکندر آن نامهٔ او بخواندبزد نای رویین و لشکر براند
۲
همی رفت یک ماه پویان به راهچو آمد سوی مرز او با سپاه
۳
یکی پادشا بود فریان به نامابا لشکر و گنج و گسترده کام
۴
یکی شارستان داشت با ساز جنگسراپردهٔ او ندیدی پلنگ
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth