→ مختارنامهعطار
عطار
باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱آن روز که آفتاب انجم میریخت←شمارهٔ ۴۲گاهی ز نو و گه ز کهن میگویند←شمارهٔ ۴۳در عالم جان نه مرد پیداست نه زن←شمارهٔ ۴۴میپرسیدی که چیست این نقش مجاز←شمارهٔ ۴۵آن سیل که از قوّت خود جوشان بود←شمارهٔ ۴۶آن سر عجب نه توبدانی ونه من←شمارهٔ ۴۷حل کردن آن نه تو توانی و نه من←شمارهٔ ۴۸در بادیهای که پا ز سر باید کرد←شمارهٔ ۴۹کاریست ز پیری و جوانی برتر←شمارهٔ ۵۰در بند گرهگشای میباید بود←شمارهٔ ۵۱تخمی که درو مغز جهان پنهان بود←شمارهٔ ۵۲جانی که درو تیره و روشن تو بوَد←شمارهٔ ۵۳آن قوم که دروحدت کل آن دارند←شمارهٔ ۵۴چون نور منوّرِ سُبُل یابی باز←شمارهٔ ۵۵آن راز که هست در پس صد سرپوش←شمارهٔ ۵۶در حضرت حق، جمله ادب باید بود←شمارهٔ ۵۷گر تشنهٔ بحری به گهر ایمان دار←شمارهٔ ۵۸چون بحر شدی گهر میانِ جان دار←شمارهٔ ۵۹کی پشه تواند که ثریا بیند←شمارهٔ ۶۰گر باخبرست مرد و گر بیخبرست←شمارهٔ ۶۱برخیز و به بحرِ عشقِ دلدار درای←شمارهٔ ۶۲بحری که همه عمر به یکدم بینی←شمارهٔ ۶۳گر تو دل خویش بیسیاهی بینی←شمارهٔ ۶۴گردیدهوری تو دیده بر کار انداز←شمارهٔ ۶۵گرچه دل تو زین همه غم تنگ شود←شمارهٔ ۶۶در بند خیال غیر یک ذرّه مباش←شمارهٔ ۶۷تا کی خود را ز پای و سراندیشی←شمارهٔ ۶۸هر جان که به نور قدس پیش اندیش است←شمارهٔ ۶۹چون نیست ترا کار ز سودا بیرون←شمارهٔ ۷۰گر پرده ز روی کار بر میداری!←شمارهٔ ۷۱تا چند کنی عزیمت دریا ساز←شمارهٔ ۷۲هر جانی را که غرق انعام بود←شمارهٔ ۷۳چون بدنامی به روزگاری افتد←شمارهٔ ۷۴چون نیست، گر از پیش روی، پیشانت←شمارهٔ ۷۵ور راه ز پس قطع کنی پایانت←شمارهٔ ۷۶گر برخیزد ز پیش چشم تو منی←شمارهٔ ۷۷آن را که به چشم کشف پیداست یقین←شمارهٔ ۷۸بنگر بنگر، ای دل! اگر مرد رهی←شمارهٔ ۷۹میپنداری که حق هویدا گردد←شمارهٔ ۸۰هر دیده که اسرار جهان مطلق دید←