→ مختارنامهعطار
عطار
باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱میآیم و بس چون خجلی میآیم←شمارهٔ ۸۲چون چهرهٔ خورشید وَشَش روشن تافت←شمارهٔ ۸۳در محو دلم ز خویشتن مانَد باز←شمارهٔ ۸۴از عشق تو آمدم به جان چتوان کرد←شمارهٔ ۸۵گه عشق تو در میان جان دارم من←شمارهٔ ۸۶چون نیست زمانی سر خویشم بی تو←شمارهٔ ۸۷چون دوست به دست روح، پیغامم داد←شمارهٔ ۸۸پیوسته دلم شیفتهٔ آن راز است←شمارهٔ ۸۹نقدی که مراست قیمتش هست بسی←شمارهٔ ۹۰ای آن که درین حبس جهان ماندهای←شمارهٔ ۹۱گاهی بیخود، بی سر و بی پا برویم←شمارهٔ ۹۲هر سر زدهای ز سرِّ ما آگه نیست←شمارهٔ ۹۳چندین که روی و نیک یا بد بینی←شمارهٔ ۹۴مردان می معرفت به اقبال کشند←
→ صفحهٔ قبل۳ از ۳