شعر را زندگی کن
عطار

باب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوق

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱گر خورشیدی چرخ برینت نرسد←شمارهٔ ۲از درد تو ای ماهِ دل افروز آخر←شمارهٔ ۳بر خاکِ درت پای در آتش بودن←شمارهٔ ۴گفتی که «تو را چو خاک گردانم پست←شمارهٔ ۵پیوسته به آرزو تو را باید خواست←شمارهٔ ۶در عشق تو جز بلا و غم ناید راست←شمارهٔ ۷از بس که تو خود به خویشتن مینازی←شمارهٔ ۸دل بی تو ز اختیار بر خواهد خاست←شمارهٔ ۹ای عشق رخت واقعهٔ مشکل من←شمارهٔ ۱۰آن کس که ترا عزیزتر ازجان دید←شمارهٔ ۱۱گر از تو مرا کفر و اگر ایمان است←شمارهٔ ۱۲تا چند مرا خوار و خجل خواهی داشت←شمارهٔ ۱۳تا چند مرا سوخته خرمن نگری←شمارهٔ ۱۴آن است همه آرزویم عمر دراز←شمارهٔ ۱۵جانا! چو ز سر تا قدمت جمله نکوست←شمارهٔ ۱۶ای مونسِ جانِ همه کس! در من خند!←شمارهٔ ۱۷سهل است اگر کار مرا ساز دهی←شمارهٔ ۱۸بر خاک چو بادم ای دل افزای هنوز←شمارهٔ ۱۹گفتم که اگر دلِ تو یک رنگ آید←شمارهٔ ۲۰بی یاد تو من سرزبان را بزنم←شمارهٔ ۲۱گفتم: «ز میان جان شوم خاک درش←شمارهٔ ۲۲یا رب چه دمم بود که دمساز نداد←شمارهٔ ۲۳گفتم: «چو تنم ضعیف و لاغر باشد←شمارهٔ ۲۴دوش آمد و دادِ دلِ سرمستم داد←شمارهٔ ۲۵گر جان خواهد از بن دندان بدهم←شمارهٔ ۲۶از بس که بخورد خون من بیدادی←شمارهٔ ۲۷تا از غم تب دلش به صد درد افتاد←شمارهٔ ۲۸ماهی که دلم زو به بلا افتادست←شمارهٔ ۲۹ماهی که به قد سرو روانم آمد←شمارهٔ ۳۰دل در غم تو غرقهٔ خونِ جگر است←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth