خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کندوگرنه جان من از چیست اضطراب کند
۲
مدام می کشد آن چشم مست زآن لب لعلبلی چو ترک شود مست میل خواب کند
۳
مگر زپرسش روزحساب غافل شدنگاه او که بدل ظلم بیحساب کند
۴
کمال رحم و مروت بود که صیادیبقتل بسمل در خون طپان شتاب کند
صفحهٔ ۱ از ۳