خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خود پیرایه چون آن سرو سیماندام میبنددبه سوری سنبل و بر ماه مشک خام میبندد
۲
بنامیزد از این مشاطه نازم باغبانی راکه بر مه غالیه سایه به گل بادام میبندد
۳
نماید در دل شب صبح صادق را زهر جانببه روی روز روشن بامدادان شام میبندد
۴
لب تو باده خلر دو چشمت ماه را ساغرکه بر می نشئه یا خود باده را بر جام میبندد
صفحهٔ ۱ از ۳