خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافرمرا بر آتش غم همچو دود ساخت مجاور
۲
مه دو هفته من ماههاست در سفرستیزشهر کی قمری جز مهی شده است مسافر
۳
بهفت دفتر و آثار هر ملل که رسیدمبهر کتاب شده منکران عشق تو کافر
۴
به نرد عشق تو خوش باختیم عقل و دل و دینکه پاک باز نکوتر بود حریف مقامر
صفحهٔ ۱ از ۳