خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیزناسور شد جراحتت ایدل زجای خیز
۲
ایشمع از شعاع جمالت جهان بسوختاشکی سحر بماتم پروانه ات بریز
۳
ایدل بخواند آیت فارالتنور چشمفرصت غنیمت است تو خاکی بسر به بیز
۴
چون شد که دل بحلقه زلفت پناه بردزخمی زبوی مشک اگر دارد احتریز
صفحهٔ ۱ از ۳