خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیز ای کمند آه و در زلف او درآویزاو را بخویشتن کش با او دمی درآویز
۲
هر چند بزم عامست و آنشمع زیب محفلپروانه جان برافشان و زمدعی بپرهیز
۳
نرخ شکر شکستی آب نبات بردیتا تو حدیث گفتی زآن پسته شکر ریز
۴
ای باغبان بچشمت گر خود بصیرتی هستبا سرو گو که بنشین وی سرو معتدل خیز
صفحهٔ ۱ از ۲