شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۶۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منشحدیثِ نقطهٔ موهوم حل شد از دهنش
۲
ز شمعِ عارضِ او سوخت تن چو فانوسمکه هیچ پرده ندیدم به غیر خویشتنش
۳
ز بس که بر سر هم ریخته است بشکسته استدل درست چه جویی ز زلف پرشکنش
۴
غلام عارف بی‌کسوتم که گاه سماعچو جای جامه که شد پوست بار بر بدنش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth