شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۶۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بصد امید سوی کوی دلستان رفتمگرفته دل بکف و بهر امتحان رفتم
۲
مباد آنکه سگش را زمن برنجاندبکوی او زرقیبان شبی نهان رفتم
۳
گرچه خار مغیلان براه بادیه بودبشوق کعبه چوبر فرش پرنیان رفتم
۴
شدم بجلد سگانش که پاسبان نشناختگهی چو خواب بچشمان پاسبان رفتم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth