شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۶۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلمکه بود مهر تو آمیخته در آب و گلم
۲
جان طلب میکند آن شوخ زن بهر نثارنیم جانیست مرا در کف و زین هم خجلم
۳
وعده قتلم بمن داد رقیبانرا کشتبارها هست بدل زآن بت پیمان گسلم
۴
خون من چیست که آید بقلم در صف حشرکه زناقابلی خویش بسی منفعلم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth