خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نپندارم که دیگر در جهان اغیار میبینمکه در آیینهٔ دل طلعت دلدار میبینم
۲
ز شوق چشم مستانت بر قصد برهمن با شیخنه مست عشقم ار یک تن به جا هشیار میبینم
۳
مکن خون در دل مسکین بده ساقی می رنگینکه امشب در قدح عکس رخ دلدار میبینم
۴
ترا تا تار خواندم طره زلف و خطا کردمکه در هر چین او صد نافه تاتار میبینم
صفحهٔ ۱ از ۳