شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۷۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغاممکه گر مشتاق مایی عکسی افتاده است در جامم
۲
ز شب تا صبح بودم بر در میخانه رحمت ‏سحر پیر مغان جامی ز رأفت کرد انعامم
۳
بزن زآن آتشین‌صهبا تو ساقی آتشم بر جانکه من در بزم میخواران یکی میخوارهٔ خامم
۴
بشو سجاده‌ام در می که من آلوده زرقمببر رختم به میخانه که من در زهد بدنامم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth