شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۷۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردمکه همچو ذره زمهر تو بر هوا شده گردم
۲
طبیب عشق که گفت آخر الدواء الکینشد علاج و شد این داغ درد بر سر دردم
۳
نمانده باده بکاسه نه زر بکیسه خدا رابرفت سرخی و مانده بجای چهره زردم
۴
منه تو دیگ تمنا چو کشتی آتش سوداکه دیگ عشق نیاید بجوش زآتش سردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth