شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۷۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلموای به بخت واژگون، آه ز کار مشکلم
۲
تا که کشید سر ز من سرو قد تو مانده‌امدست فسوس بر سر و پای خیال در گلم
۳
من نه به میل خویشتن می‌دوم از قفای توجادوی زلف را بگو تا نکشد سلاسلم
۴
در کف تو زمام من هودج دل مقام تورفته ز دست لیلی و مانده شکسته محملم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth