خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همای عشق تو افکند سایه ی بسرمفتاد سلطنت روزگار از نظرم
۲
زدور مجلس مستان گشایدت دل تنگمن این فتوح بدور فلک گمان نبرم
۳
بس است هر چه بغم صرف گشت عمر عزیزچو هست باده بدستم بهرزه غم نخورم
۴
مرا بفرقت تو روز و شب بود یکساننه آفتاب دهد بی تو نور نه قمرم
صفحهٔ ۱ از ۳