خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرماگر تو زهر دهی نوشم و شکر نخورم
۲
مکن دریغ زمن ای کمان ابرو تیرکه عمرهاست که من پیش غمزه ات سپرم
۳
مرا که روز و شبان بی جمال تست یکیبه آفتاب چه حاجت بود و یا قمرم
۴
بشست نقش دو عالم زآب دیده سرشکولی نرفت خیال جمالت از نظرم
صفحهٔ ۱ از ۳