خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من که نتوانم هوس را پای در دامن کشمکی توانم عشق را دستی به پیرامن کشم
۲
گر عروسان چمن پیشت به خوبی دم زننداز قفا بیرون زبان هرزه سوسن کشم
۳
تا مسم را زر کند اکسیر سازی در کجاستروی آنم نیست تا خود منت از آهن کشم
۴
من جم بیخاتمم بر مسند اقلیم فقرخجلت از بیخاتمی باید ز اهریمن کشم
صفحهٔ ۱ از ۳