شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۷۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو مگو که ناسزا بود خدایت ار بگفتمتو بتی و من برهمن سزد ار بسجده افتم
۲
منم آه آن گل زرد ببوستان صنعتتو چنین بپروریدی نه بخویشتن شکفتم
۳
بدل آتشم نهان بود و چو شمع شعله ای زدبفکنده پرده از راز که بارها نهفتم
۴
بهوای آنکه آئی تو بخلوت درونمهمه پای تا بسر جان زغبار تن برفتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth