خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدمتنگ شکر بسته و از هند و اهواز آمدم
۲
بیحضور دوست عاشق چون زید در بوستاندر بهشتم خواند زاهد رفتم و باز آمدم
۳
بال و پر بشکسته بودم لیکن از رخنه قفسگلستانی دیدم و لابد به پرواز آمدم
۴
تاختی زد از مژه بر پرده دل شاهدیلاجرم چون چنگ در مجلس به آواز آمدم
صفحهٔ ۱ از ۳