شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۷۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به کام دل شبی گر بوسی از لعل تو بستانماگرچه یک جهان جان باشدم دامن برافشانم
۲
اگرچه در همه عمرم به پیش ای دوست ننشینیولی من گر همه جانست بر جای تو ننشانم
۳
کنم هرشب به دل پیمان که توبه بشکنم دیگرسحرگه بر سر پیمانه خواهد رفت پیمانم
۴
نخواهم راه بردن سوی کعبه من از این وادیکه بر دامان بسی آویخته خار مغیلانم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth