خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایمدرد بود است آنچه او را فکر درمان کردهایم
۲
لطمهها چون گو بسی خوردیم از چوگان زلفبر سر میدان عشقت تا که جولان کردهایم
۳
نیست در این شهر طفلی کاو نخوانده درس عشقخویشتن را تا ادیب این دبستان کردهایم
۴
ما که پیکان قضا را همچو پستان میمکیمتا چهها در کودکی با شیر پستان کردهایم
صفحهٔ ۱ از ۳