خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهمبنده ام کرده ای از چیست نداری نگهم
۲
خاک آندر شدم و بوسه زدم بر پایتتا بدانی زمقیمان در بارگهم
۳
خرقه ای از سگ کوی تو بتن پوشیدمعارم از کسوت جم هست که با دستگهم
۴
تلخ کامیست بسی زآن لب شکر شکنمعقدها زد بدل آنزلف گره در گرهم
صفحهٔ ۱ از ۲