شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۷۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینمبر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم
۲
منم آن بلبل شیدا که گلزارم شده یغمابگو خود ای گل رعنا که چون خاموش بنشینم
۳
بود تا هوشم اندر سر از این سودا بجوشد دلکرم کن ساقیا رطلی که تا مدهوش بنشینم
۴
کنم چون نی همی ناله بنوشم خون دل چون میچو بی‌روی تو یک شب من به نای و نوش بنشینم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth