خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۷۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانمبمستی از سر این سبحه و زنار برخیزم
۲
بکش آن سرمه در چشمم که غیر از دوست نشناسمبسازم ساز صلح کل و از پیکار برخیزم
۳
زلطف ای شاخ طوبی بر سر من سایه ای افکنکه از وجد و شعف از سایه دیوار برخیزم
۴
بکن در میکده خاکم که وقت نفخ صور از جاچو گرد از آستان خانه خمار برخیزم
صفحهٔ ۱ از ۲