خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زآن دهانم داد دشنامی که من میخواستمبعد عمری دید دل کامی که من میخواستم
۲
جست دل زلف دلارامی که من میخواستمیافته امشب دلارامی که من میخواستم
۳
سوزی اندر بلبلان افکند و آتش زد به گلداشت باد صبح پیغامی که من میخواستم
۴
از چه پیر میفروشانم ز جامی خم نکردبود در پای خُم آنجا می که من میخواستم
صفحهٔ ۱ از ۲