خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارمبکه بنگرم که جز تو بکسی نظر ندارم
۲
بشب فراق چون شمع که بسوزد اشتیاقمچکنم بشام وصلت که زخود خبر ندارم
۳
من از این شکر دهانان همه عمر صبر کردمزدرخت صبر زین بس طمع شکر ندارم
۴
ثمرِ وفا و مهر است ، به باغِ عشقِ آن گل،منم آن نهال بی بر که جز این ثمر ندارم
صفحهٔ ۱ از ۳