خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما ز سودای گل و از بوستان آسودهایمنوبهاری جستهایم و از خزان آسودهایم
۲
اصل جانان هست گو یک سر جهان فانی بودیک جهان جان بردهایم و از جهان آسودهایم
۳
گر بهشت نسیهای دارند وقتی زاهدانما به نقد از همت پیر مغان آسودهایم
۴
گر بلا پیوسته بارد زآسمان ما را چه غمزآن که اندر سایه دارالامان آسودهایم
صفحهٔ ۱ از ۳