شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۸۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زآن دهانم داد دشنامی که من می‌خواستمبعد عمری دید دل کامی که من می‌خواستم
۲
جُست دل زلف دلارامی که من می‌خواستمیافته امشب دلارامی که من می‌خواستم
۳
سوزی اندر بلبلان افکند و آتش زد به گلداشت باد صبح پیغامی که من می‌خواستم
۴
از چه پیر می‌فروشانم ز جامی خُم نکردبود در پای خُم آن جامی که من می‌خواستم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth