خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چندیست که از زمزمه عشق خموشممطرب بزن آن پرده که چون نی بخروشم
۲
خون میخورم و مهر خموشی بدهانموقتست که همچون خم لبریز بجوشم
۳
لبریز چو شد خم زسرش باده بریزدبیهوده باخفای تو ای عشق چه کوشم
۴
تا زمزمه عشق تو در گوش خرد هستاین پند حکیمان همه باد است بگوشم
صفحهٔ ۱ از ۳