خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آناما نه سزای لب و دندان من است آن
۲
رخساره نگویم که رخت باغ بهشت استبالای تو طوبی است نه سرو چمن است آن
۳
نرمی تن اوست دلیل دل مسکینهشدار که آهن دل و سیمین بدن است آن
۴
ای غیر مبادا که شوی همسفر دوستگرگی تو و خود یوسف گل پیرهن است آن
صفحهٔ ۱ از ۴