خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار منتا کی زنی نیشم بدل تا کی کنی آزار من
۲
دفتر بگیر و جام ده کام من بدنام دهبا آن چلیپا طره ات تبدیل کن زنار من
۳
چشم تو خورده خون من چون من که خوردم خون دلزلف تو دارد بار دل چون دل که دارد بار من
۴
در عشق تو افسانه ام شمع تو را پروانه امکار تو باشد قتل من جان باختن شد کار من
صفحهٔ ۱ از ۳