شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۸۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون دست رس نداری ای دل بوصل جانانبرخیز جان فدا کن در پای پاسبانان
۲
گفتم که کفر بر دین چربید و عشق بر عقلزین کار مشگل من خندند کار دانان
۳
گفتم بدل که پیمان با گلرخان نبندیپیمان شکن چو دیدم این خیل دلستانان
۴
گر کشتگان عشقت آیند در قیامتمحشر تمام گیرد غوغای دادخواهان
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth