خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایکه زباده ی ازل هست بلعل تو نشانآب بیار و آتشم از می و لعل وانشان
۲
ساقی بزم میکشان از لب لعل و جام میباده بزاهدان بده نشاء بعارفان چشان
۳
مست زساقی اند پس باده کشان بزم عشقهوش زد خدایرا از چه دهی به بیهشان
۴
تا که بود بکامشان لذت درد عشق تومیل خوشی نمیکنند از سر شوق ناخوشان
صفحهٔ ۱ از ۳