خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دور از او چشم بد بزم وصالست اینبخت برآمد زخواب یا که خیالست این
۲
چشم در رقیبان نخفت دیده انجم بدوختورنه من و وصل دوست طرفه محالست این
۳
نقش بتان در نظر کعبه ات اندر قفاراه حقیقت کجاست عین ضلالست این
۴
خون رزانت حرام خون جهانت حلالخود چه حرامست آن یا چه حلالست این
صفحهٔ ۱ از ۳