خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همایون است امشب بخت و دولت شد قرین منکه در صحن ارم شد حور جنت همنشین من
۲
بگفتم چین زلفش را که این مشک از ختا خیزدبگفتا این خطا باشد بود نافه بچین من
۳
چه خوش گفت اژدر گیسو بخورشید بناگوشتبهل اعجاز موسی را ببین سحر مبین من
۴
بیک نظاره کردم صلح خون خویش ناقابلرقیبانم بر برشک اند از نگاه واپسین من
صفحهٔ ۱ از ۳