خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی منکه هوسناک شده این دل شیدائی من
۲
من همه عمر بسودای تو سر دادم و جانتو نپرسی که چه شد عاشق سودائی من
۳
مردم از مردمک و من زتو بینا و بصیررفتی و رفت زهجران تو بینائی من
۴
تا که بر صفحه حسن تو رقم زد خط سبززد خط باطله بر دفتر دانائی من
صفحهٔ ۱ از ۳