خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۹۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان را جز لب تو باده مستانه نهمیکشان را غیر چشمت ساغر و پیمانه نه
۲
گو در افکن کشتی عشاق را در شط میدر خور مستی مستان غمت خمخانه نه
۳
هم طلبکارت برهمن هم هواخواه تو شیخدیده کس مأوای تو کعبه نه و بتخانه نه
۴
گر جهان غواص خواهد بود در بحر وجودبحر وحدت را بود دری چو تو دردانه نه
صفحهٔ ۱ از ۲