خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاهاین کوه را ز کاه بگردان به یک نگاه
۲
با غیر مهربانی و با دوست سرگراننامهربان بتا ز دل سنگ آه آه
۳
با روز و هجر و شام فراقم به سوز و سازمهر است شمع روشن و ماهم بود گواه
۴
ما و رقیب را بود این فرق در جهانکاو با تو روبرو بود و چشم ما به راه
صفحهٔ ۱ از ۴