خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جسمم چو شمع در غم جانان گداختهتنها نه تن که در بدنم جان گداخته
۲
بگداخت جان بجسمم و بس خوش دلم که هستخالص زری کز آتش سوزان گداخته
۳
پروانه سوخت زآتش دیدار و دم نزدافسوس از آن که از تف حرمان گداخته
۴
از چاک سینه جست زبس آه شعله دارسر همچو شمع تا بگریبان گداخته
صفحهٔ ۱ از ۳