شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۰۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای خوشا آن سر که گردد گوی چوگان سواریسخت تاز و شخ کمانی تیر افکن جان شکاری
۲
ملک دل از غمزه بگرفت و خرابش کرد آریترک یغمائی چنین باشد چو تازد بر حصاری
۳
از پس مرگم متاز آن اسب تازی بر مزارمتا که از خاکم به دامان تو ننشیند غباری
۴
دفتر و سجاده و خرقه بیار و جام بستانتا به کوی میفروشانت فزاید اعتباری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth