شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۰۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بدنامی است و رندی در عشق نیکنامیگفتار خاص اینست بگذار قول عامی
۲
از بهر صید دلها در مرغزار حسنتخالت فشانده دانه زلفت نهاده دامی
۳
چشم است و زلف و خالت اندر کمینگه دلاین رهزنان براهند بگریزم از کدامی
۴
باز نظر که دایم اندر پی غزالیستکبکی چنین ندیدم هرگز بخوشخرامی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth