خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنیپرده بگیر تا که خون در دل مهر و مه کنی
۲
چشم تو مست شد زمی لعل تو میفروش ویچند بشیخ و محتسب راز تو مشتبه کنی
۳
رخت بمیکده ببر جامه بآب می بشوبر سر کار زاهدان عمر چرا تبه کنی
۴
غبغب مهوشان بود تا کی منزل دلتیوسف مصر خویش را چند اسیر چه کنی
صفحهٔ ۱ از ۲