خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را که گفت مرا از نظر بیندازیروی بشهر غریبان وغیر بنوازی
۲
اگر بمهر حبیبت بغیر در جنگیضرورتست که با یکجهان در اندازی
۳
زبیم غمزه چشمت دلم زجا نرودزکافران نگریزد مجاهد غازی
۴
بکوی ما بزند شانه آنقدر بر زلفچرا بخون دل خلق میکند بازی
صفحهٔ ۱ از ۳