خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو که از جهان و اهلش همه احتراز داریبکف آر زاد راهی که ره دراز داری
۲
بمحب دوست دشمن شدن این خلاف باشدزچه از رقیب پیوسته تو احتراز داری
۳
بگذار نقش اغیار و بکعبه شو مسافرتو که بت در آستینی چه سر حجاز داری
۴
نخری بهیچ قیمت بود ار هزار یوسفتو که چون سبکتکین چشم سوی ایاز داری
صفحهٔ ۱ از ۳