شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۰۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانیبروز عید اندر کیش ما رسم است قربانی
۲
خضر را گو مناز از آب حیوانت تو چندانیکه ابر از بحر میخانه بمستان داد بارانی
۳
میان لیلی و مجنون مگو باشد بیابانیکه حاجی را براه کعبه گل شد هر مغیلانی
۴
زلیخا خود بزندان فراقش گر گرفتاریپسندیدی چرا بر یوسف کنعان تو زندانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth