خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمیگویم گلی کز لطف عارض گلستانستیزمین را اخترستی آفتاب آسمانستی
۲
اگر ماهی چرا ننشستی و از لب سخن گفتیوگر سروی چرا با ساق سیمینت روانستی
۳
من اندر جلوهات غرقم که بشناسم تو را از خودبنه شمشیر بر فرقم اگر باری توانستی
۴
اگر عمرم ضمان باشد که وصلش یک زمان باشدهمانا حاصل عمرم به دوران ابر بانستی
صفحهٔ ۱ از ۳