خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتیهمه فرعند و تو اصلی همه وصفند و تو ذاتی
۲
همه را رنگ و نشان است و تو بیرنگ و نشانیهرچه دارد جهتی لیک تو بیرون ز جهاتی
۳
رهروان گمشده در راه و تو آن کعبهنهانیتشنگان مرده در این بادیه تو آب فراتی
۴
قدسیان را به شب و روز بود ذکری و وردیمن به وصف رخ و زلفت به عِشیٰ و و غَداتی
صفحهٔ ۱ از ۳