شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۱۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائیبا همه مهر و وفا عهد بتا از چه نپائی
۲
گر سر از دوست بری یا که به دشمن بدهی سرتو نه آنی که توان گفت به تو چون و چرائی
۳
همچو جان در تنی و لیک نیائی به نظرهابه همه جا دری و می‌نتوان گفت کجائی
۴
نه که هر کاو به دار است زند دم زانا الحقهر سری نیست سزاوار به اسرار ندائی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth